|
مردمان ده ما کات را می فهمند
|
در زمستان 1385 از طرف دانشجویان دانشگاه نیاوران برای برگزاری جلسات نقد و بررسی فیلم دعوت شدم ، عزیزی واسطه این دعوت بودو پذیرفتم .فیلمهای برکت اثر ران فریک،مرگ یزدگرد اثر بهرام بیضایی،ده و پنج آثار عباس کیارستمی،انیمیشن های پیرمرد ودریا اثر الکساندر پترو،پدر ودختر،راهب و ماهی آثار میشل دودوک،در این جلسات بررسی شد .
برکت – BARAKA
فیلمبردار و کارگردان : ران فریک
نویسندگان فیلمنامه: ران فریک- ژنویو نیکلاس – کنستانتین نیکلاس
موسیقی متن : مایکل استیرنز
تهیه کننده : ران فریک
محصول : 1992آمریکا
زمان : 97 دقیقه
درباره ران فریک
"ران فریک" را پیش از " باراکا "به عنوان مدیر فیلمبرداری،دستیارتدوینگر و همکار فیلمنامه نویس مستند ساز مشهور دیگری ( گادفری رجیو ) می شناسند،نقطه درخشان همکاری آن ها koyaanisquatsi در سال 1980 است. فیلمی که سینماروهای ایرانی با نام ( زندگی بدون توازن ) می شناسند، قریحه فریک در koyaanisquatsi انقلابی در تکنیک عکاسی ایجاد کردو به صنعت مستقل فیلمسازی در کشور رویا پردازی چون امریکا،تکان اساسی داد.او سپس کارگردانی،تدوین گری و تهیه کنندگی chronos را در سال 1985 به عهده گرفت.این فیلم،غلیان احساسی را در فریک قبل از اینکه در فیلمی چون "بارکا" به اوج برسد به نمایش می گذاشت.برای chronos (فریک) دوربینی مشابه IMAN طراحی کرد.سیستمی که توانایی این را داشت تا ظریف ترین حرکات را در خود ثبت کند.این دستاورد،انقلابی در صنعت IMAN محسوب می شد.(فریک) این تجربه را در فیلم (زمین مقدس) که خودش هم فیلمبردار و هم کارگردانش بود تعمیم داد.او در این فیلم،همچنین تدوین گری و کارگردانی کار رابه عهده داشت.در سال1992 (باراکا) روی پرده سینماهای جهان به نمایش در امد.فیلم بلند بدون کلامی که به شیوه 70 میلی متری ، در بیش از 20 کشور دنیا فیلمبرداری شده بود.این فیلم ارتباط متقابل انسان و طبیعت و اینکه چگونه این دو عامل،بلایا و فجایع مختلفی بر سر (زمین) آورده اند.همچنین حرکت به فراسویی که(فریک) مکاشفه اش را در اثر chronos شروع کرده بود،گسترش داده و تعالی می بخشید.(باراکا )اکتشاف دوباره ای بود که به اعماق طبیعت ،تاریخ،روح انسانی و قلمرو لایتناهی سر می کشید(فریک)در باراکا کارگردانی،فیلمبرداری،دستیار تدوینگری و دستیار تولیدی را نیز به عهده داشت. samsara که بعد از آن خلق شد،جستجویی بود که چرخه تولد، مرگ و نوزایی را مورد مکاشفه قرار می داد samsara فیلمی است همچون (باراکا)که تجربه های(ران فریک)را در ابعادی تازه به نمایش می گذارد.(ران فریک) همچنان پرتلاش تر از همیشه به خلق آثاری درباره طبیعت و انسان ادامه می دهد.
هرکسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش
برکت – BARAKA
در تاریکی وسکوت با موسیقی درخشان و تفسیری مایکل استیرنز آغاز می شود . نشانه های دیداری فیلم دارای ساختاری محکم و زیبایی شناسی ویژه ای ایست.ما با عظمتی در خور توجه روبرویم،کوه،قله، سکوت و سردی غالب بر این دقایق آغازین به مثابه یک گذشته گرایی صرف نیست بلکه گذشته ا یست که درآن نهایت زندگی جریان داشته اما این گذشته دیگر وجود ندارد. مدرنیسم غالب بر همه چیز مولودهای حرامزاده شهری خود را چونان اختاپوسی بر جان همه چیز چیره کرده و مفاهیمی که در ادامه فیلم شاهدآنیم گویای این فاجعه اند.گویی ابدیت و خلوتی این تصاویر چیزی در نهانگاه خویش زمزمه می کنند.
"زندگی ابدی در سرماست"
برکت با مجموعه ای از دعوت ها آغاز می شود تصاویر کوهها،دره ها و ابرهای سوار بر هم، روشنی و سردخانه ها ی عظیم همه دعوتی است به دوشیزگی طبیعت و سلامت غریزه،حتی میمون بدون هیچ جست و خیز مرسومی گویی به سیر و سلوکی عارفانه و معنوی مشغول است.
برکت مستندی است براساس فلسفه داروین و نمودهای آن در اینجا جماد ( کوه وسنگ وبرف ) نبات ( درخت ) حیوان ( میمون ) است حلقه مفقوده این نظام" انسان" است و انسان و میمون و ما به ازاهای آن تفسیرگر فیلم و راوی آنند.نام فیلم در زمینه ای سیاه و خورشیدگرفتگی که سعی داردنور را از حاشیه ها به ما بنمایاندظاهر می شود.
ما از پس این خورشید گرفتگی شاهد آرزوهای بر باد رفته نیاکان خویش خواهیم بود .
1- معماری – مذهب – عرفان
کاماسواتی گفت : داد و ستد پایه هر چیزی است،همه کس می گیرد و همه کس می دهد،زندگی این طور است.ها ها ! ولی تو که چیزی نداری،چه می توانی باز دهی ؟
سدهرتها : هر کس آنچه را که دارد تقدیم می کند . سپاهی نیرویش را ،بازرگان کالایش را،معلم تعالیمش را،زارع برنجش را و ماهی گیر ماهیش را عرضه میدارد.
- بسیار خوب ولی تو چه می توانی عرضه داری ؟چه چیزی فرا گرفته ای که می توان عرضه داشت ؟
- من می توانم فکر کنم،صبر کنم و روزه بگیر م ...
...
اساس نگرش و فلسفه بودا بر فقر و بی نیازی مطلق استوار است.از نظر بودا پس از فقری اینچنینی است که می توان به غنا و حقیقت رسید. فیلم به واسطه تاکیدهایی که بر تفکر بودیزم دارد و در حقیقت مرتاض را به جای میمون می نشاند وامدار این تفکر است.این بخش از فیلم با تصاویر سنگی از مجسمه هاو معبدها آغاز می شود. معماری در این دوره به طبیعت نزدیک است و انسان هنوز ارگانیسم تنفسی خویش را آلوده نساخته ولی تسلط او بر طبیعت آشکار است.هنر و قانون از خصوصیات بارز دیگر این فصل از فیلم است.فیلم مذاهب و ادیان مختلف را نشان می دهد و در نهایت همه را جمع و در هیبت مردی که کنار انبوهی از شمعها ایستاده است بطور نمادین معرفی می کند.تابو، بت،آ داب وخرافه ها نیز بخش دیگری از تصاویر ند.مرتاض همان میمون است که این بار در هیبتی کاملتر ذکر می گوید و روایت را ادامه می دهد.تصاویر هم بافت ونشانه های دیداری در این بخش از فیلم ، بخشی از زیبایی شناسی همگون آنند (کلاهکهای نوک تیز ، گلدسته ها و گنبدها ، کلاه های دراویش ، پنجره های مشبک ، چراغهای آویزان ، شمعهای روشن،پنجره های نورگیر ...) که یا به سمت بالا میل دارند ویا به سمت نور،مذاهب در این بخش از فیلم در بی زمانی اند و فقط دارای جغرافیای مکانند،نیاز و مفهوم مذهب تاکیدی بر همه چیز انسان است . همچنان که نیایش فردی و جمعی بسیار جدی تلقی شده و انسان در انجام آ ن ممارست دارد .
2 -زمین – انسان – ماشین
فوران گازها وآتش در دهانه آتشفشان حکایت از زمین ملتهب وسوزانی است که گویا هنوز رویه دیگر خویش را به ما نشان نداده است . این آتشفشان نیمه خاموش کی فوران خواهد کرد ؟ تصویر مرد خیره که باز نمودی دوباره از میمون است ،این بار متفکرانه رو به دوربین نگاه می کند و پاسخی برای این سوال ندارد.ران فریک در جای جای فیلم از نگاه خیره رو به دوربین استفاده های فراوان می برد.ما را روبروی خود می نهد تا از قالب یک بیننده عادی به پرسش گری که باید قضاوت کند تبدیل شویم و این خود یکی از خصیصه های بارز و جستجو گرانه فیلم برکت است .
تا اینجای فیلم ساحت مراقبه و شهود دست نخورده باقی است،اما انسان سودای پرواز دارد.پرواز هواپیما از پشت شبکه های به هم تنیده آهن تداعی گر ورود ما به دوره ای ا ست که دست ساخته های بشر تا به آنجا پیش می رود،که او راحتی از ساده ترین نیازهایش نیز محرو م می سازد.از این به بعد همه چیز را از پس این شبکه در هم تنیده خواهیم دید. این بخشی از نمایش حیرت انگیز انسان است و پیرمرد ما را به ادامه تفکر و تامل درآنچه روی خواهد داد دعوت می کند .
3- نیایش – آب – چرخه طبیعت
دریا سعی دارد از تنگه ای عبور کرده و به طرف ما بیاید. معماری باشکوه هنوز با طبیعت در ارتباط است و موسیقی نقش هشدار دارد. نیایش جمعی در عین حال که شکل ابتدایی و بدوی خودش را دارد نوعی وحدت وجود را نیز تداعی می کند . مردمان قبیله ای در مسیری دایره وار و نظمی هندسی با دستهایشان چیزی طلب کرده و سپس بین خود توزیع می کنند .
حرکات آرام وبالشتکی ابرها که در هم تنیده می شوند مسیر معینی را طی کرده و از سرزمین های مختلفی عبور می کنند،از روز و شب می گذرند ، بقایای به جا مانده اقوام کهن ، نقوشی از حیوانات ، انسان ، آداب ورسوم ، خرافه ها،ودر نهایت به مبدا و مامن خود که همان رودخانه و دریا باشد می رسند،در آبشار نیاگارا تبدیل به آب شده و به وحدت می رسند،نوعی از وحدت بصری که با بازگشت آب و تبدیل دوباره و همزمان آن به بخار شکل می گیرد و باز چرخه دوباره آغاز می شود،آبرها سفر خود را آغاز می کنند اما این بار درختان،گیاهان و انسان حضور آنان را کامل تر می کنندو نظام داروینی شکلی عینی تر می گیرد .
4- حضور انسان ،این ابتدای ویرانی است.
بالاخره انسان ظهور می کند،در مفهوم زوج خود نیز ظهور می کند .ران فریک برای نشان دادن محصول این زوج و این که بر سر این او چه خواهد آمد درختی را با اره برقی قطع کرده و زمین را برای جستجوی معادن منفجر می کند،قطع درخت اولین نشانه از حضور بالفعل و قطعیتی است که انسان با تخریب طبیعت آغاز می کند،درخت هنگام افتادن دو تکه می شود که اشاره ای است به "ساحت شرقی و غربی انسان " وهمچنین دو تکه شدن انسان و خانواده در دوره مدرن،که در بعضی از جوامع از آن به "موتاسیون "یاد شده،و در ادامه فیلم نیز تاکید بسیاری برآن می شود . انسان از وقتی که دست به از بین بردن طبیعت می زند خود را از ریشه ها جدا می سازد .
در زمینه زیبایی شناسی فیلم در این بخش و حضور دو پرچم رنگی؛ اگر به صورت مرد خیره به دوربین نگاه کنیم متوجه حضور دو رنگ غالب و دو تباین رنگی می شویم حضور آبی و قرمزدرتباین "سرد وگرم" نشان از تعادل طبیعت و غلبه رنگ قرمز در تباین" نسبت سطوح "و حضور آن در چشمها و گوشهای مرد نشان از احساس خطر در شکل جدی آن و رنگ آبی دور گردن و تاج سر مرد به همراه دهان بسته ونگاه خیره نشان از اخطار ، تسلیم و یا آتش زیر خاکستر دارد.اما پرچم پسرک سرخ پوست؛ (پسرک در زمان و جغرافیای اکنون بسر می برد اما در فیلم به عنوان نمادی خاموش بارها تکرار می شود) بطور کامل قرمز است بی هیچ نشانی از هیچ رنگ دیگری واین به معنی احساس خطر کامل و پایان سبزینگی است .
5- قوطی کبریت ها – معماری از دست رفته و بستنی
ریتم تند موسیقی،خانه های در هم ساخته شده منظم و پنجره که میتواند همیشه ما را از فضایی به فضای دیگر ببرد،اما در این تصاویر هر دو طرف پنجره یکی اند و این آغازی است از یکجا نشینی،ما به تدریج از خانه های یک و یا چند طبقه به خانه هایی با طبقات چهل و پنجاه طبقه می رسیم . معماری دیگر آن شکوه گذشته را ندارد ،اصلا دیگر معماریی وجود ندارد،ما درون بلوکهای سیمانیی زندگی می کنیم که هیچ نسبتی با سرشتمان ندارندو همه چیز را از پس چهره مخدوش شده خویش می بینیم.حتی از چهره مسیح نیز لابه لای این ساختمانها چیزی نمانده است . هواپیما در آغاز ورود به مدرنیسم سفری رو به بالارا آغاز کرده بود ( هواپیما در آغاز پرواز کرده یا اوج می گیرد ، در میانه فیلم موازی و راکد است،در اواخر فیلم در حال نشستن و یا سقوط است) در این میان کودکی بی خبر از همه چیز بستنی لیس می زندو در دوره های بعد این فرصت نیز از او گرفته می شود.
6- جامعه پرولتاریا و مصرف انسان توسط دست ساخته هایش ...
نشانه های دیداری ( خواندن کتاب در مترو،عرق کردن،کروات،کیف در دست،کت و شلوار،آرایش رسمی موها،مترو،سیگار )
"ما خودمان می سازیم " زنجیره تولید و مصرف بالهایش را گسترده و به
تمامی مدعی وقت انسان است.مفهوم این تصاویر آهسته در زمانه ای که بشر به فضا رفته چیست ؟سکوت سنگین بر فضا که موسیقی نیز در سنگین تر کردنش موفق است،قید وبند های مرسوم ماشینی که ریتم درونی ما را کند کرده،اتاقک های استراحت،همه و همه اخطاری است از سوی میمون اولیه به انسان فعلی،قطار در یک حرکت رفت و برگشتی و فقط میان دو ریل موازی که هیچگاه هم به هم نمی رسند،نماد اسب دوره مدرن است اسبی که نه تنها افسارش در دست خود آدم نیست بلکه باید از زیر هزاران تن سیمان و آهن و خاک و سنگ ما را به مقصد برساند.و این تداعی گر آنست ،که ما به همان اندازه در آسمانها پیش رفته ایم که خود را به زیر زمین رانده ایم.
7- در پی ساختن چه چیزی خراب کرده ایم ؟
درفیلم برکت آسمانخراشهای دست ساخته انسان پادشاهان بلامنازعی هستند که آدمها بسان مورچه هایی در حال گذار از زیر سیطره آنها یند خط کشیهای دوره مدرن حتی برای ساده ترین کارها (راه رفتن) نیز قواعد خود را دارد . تفاوتی است میان این انسان که هرج و مرج را دنبال می کند و انسانهای دوره های قبلی که در پی تمرکز و ایجاد وحدت بودند. در بین این آدمها هیچ نشانی از وحدت نیست،آنان با سرعت به سمت و سوهایی کاملا جدا از هم می روند از یک قوطی به قوطی دیگر و این تقسیم بندی ها آنقدر زیاد است که بطور کامل به آن خو گرفته اند . با کمک دوربین اختراعی ران فریک روز و شب با سرعت بسیاری در حال آمدن و رفتنند.در گستره تولید این همه دست ساخته،فلسفه وجودی انسان کارکرد های دیگری می یابد نمونه ای از این کارکرد،تولید توده وار سیگار آنهم توسط مظاهر باروری،زنان است (تقسیم بندی یکسان انسان در ورود به مترو و جوجه ها به قیف جدا کننده،انتظار انسان در ورودی کیت های مترو و انتظار جوجه ها برای واکسن،پرورش جوجه ها برای مصرف انسان و پرورش انسان برای مصرف ماشین ، مترو، زیر زمین و قیف جدا کننده جوجه ها نیز رو به پایین) این قیف نماد مدرنیته،رو به پایین،آماده برای بلعیدن هر چیز ودر جهت عکس گنبدها، معابد،مساجد،و هر مکانی که انسان برای نیایش و آرامش ساخته است .جوجه ها در نهایت مرغ شده و در دالانی از طبقه بندی ها آماده برای کشتن و مصرفند . فید سیاهی تکمیل کننده این رویداد های موازی است.نگاه خیره رو به دوربین سه دختر در مترو نیز سوال میمون ،مرد و کودک سرخپوست و ... است. بررسی پرچم دخترها ؛ رنگهای خاکستری بی هیجان و سفید ( خاکستری،آبی چرک شده به نشانه عدم کنش و تن داده،سفید به نشانه صلح با این شیوه از زندگی ) به نسبت سه به یک نشان دیگری از غلبه شرایط است.در پایان این فصل از فیلم مردی با چشمهای از حدقه در آمده از وحشت فریاد می زند، فریاد او صدای در گلو خفه شده ای است که از چهار چوب اتاقی که در او نشسته فراتر نمی رود .
8-ارابه تمدن ؟
قیف مصرف گرایی پسمانده هایش را به نمایش گذاشته و انسان، ماشین،حیوان و محصولات زباله شده همه در یک ردیف و با هم همزیستی می کنند.گویی این همزیستی به اجبار مسالمت امیز است . در این میان ماشین نقش بر هم زننده این جریان رو به سقوط را انجام می دهد.نگاه رو به دوربین و لبخند به لب دختران،فعال و با نشاط با تمام نگاهها در طول فیلم تا اینجا تفاوتهایی اساسی دارد. فکور وبا آرامش نیست (میمون افتتاحیه) در حال آرامش و ذکر نیست (مرتاض) در حال مراقبه نیست (پیرمرد ژاپنی) مضطرب و پریشان و ساکت نیست (مرد سرخپوست و پسرک) راضی و تطبیق داده شده هم نیست (دختران در مترو) از پشت عینک ته استکانی هم نگاه نمی کند(زن در حال ساختن اشیاء ماشینی) فریاد هم نمی زند،عاصی و افسار گسیخته هم نیست (مرد در آخر سکانس جوجه ها) اینجا دختران با نگاهی رو به دوربین لبخند به لب،فعال و تا حدودی حتی راضی،نمی دانند چه بر سرشان آمده است.موسیقی با کارکردی پس از فاجعه رساترین آواها را دارد .موسیقی اینجا لالایی نیست،نجوا نیست،شبیخون نیست،اوج و فرود پس از فاجعه را داردو تلنگری است عمیق،اما چونان پتکی بر سر انسان فرود می آید، تا اعماق روح و جان نفوذ می کندو انسان تن داده به همه چیز را به خودآگاهی دعوت می کند.حمام کردن مردان پس از کاری روزانه در کنار خیابان،پیدا کردن غذا و وسایل زندگی در زباله ها،آغاز خراب کردن دیوار برلین،غذاخوری های کثیف،خانواده بدون سرپناه،خانه ای از پلاستیک و چوب،پسرک خواب آلود کنار خیابان ومهمتر از همه بی تفاوتی عابران همه و همه نشان از تثبیت و پذیرش این نوع از زندگی است مرد و پسر دوچرخه سوار در حال گذار از این وقایع و آینده ای دور و درازترند . آیا اینده ای که پسرک سوار بردوچرخه به جستجوی آن می رود چیزی بیشتر از اکنونی است که فیلم به ما نشان می دهد؟
9- جنگ،ویرانی و ساختن ...
نیایش انسان که در ابتدا سیال،روان و بدور از هر گونه نگرانی در آرامش کامل صورت می گرفت،اینجا همراه با اسلحه ای مرگبار انجام می شود. گورستان هواپیماهای جنگ جهانی دوم با نمایی از بالا اوج تحقیر و استیصال بشری است.آیادر جنگ جهانی دوم آدمهای سالم سوزانده می شده اند و یا فقط مریض ها ؟! در هر صورت، این بسیار مهمتر است که قبح مفهوم نسل کشی و فاشیزم مشربی از نظر انسان ریخته شده و از این پس انسان به این مفهوم نیز بسان تجربه ای از سر گذرانده نگاه خواهدکرد.
نشانه های دیداری و پازل گونه فیلم توسط ،کفشهای بدون صاحب ،کفپوش سیاه وسفید کف سالن نمایشگاه مربوط به کشته شدگان جنگ جهانی دوم،اسارتگاهها،عکسهای کودکان و زنان ومردان کشته شده در جنگ جهانی دوم،سفالهای روی هم انباشته شده،جمجمه های روی هم چیده ،استخوانهای دست وپا،گلوله های توپ وآرپی جی منتقل می شود واگر این نشانه ها را با نشانه های دیداری دربخشهای آغازین فیلم عصری که نیایش و مذهب حضوری مسلط دارد (کلاهکهای نوک تیز، گلدسته ها و گنبدها،کلاه های دراویش،پنجره های مشبک،چراغهای آویزان،شمعهای روشن،پنجره های نورگیر ...) مقایسه کنیم جایگاه انسان پس از جنگ جهانی دوم روشن می شود.و معلوم می گردد که او در پی ساختن چه چیزی ویران کرده است ؟
10- نشانه های تمدن ...
موزه به غیر از همه فوائدی که دارد، تفاخری است به آنچه که در زندگی گذشته حضوری فعال داشته و دیگر نیست و چنین بودن گذشته ما را می نمایاند،چه بسیارند مردمان سرزمینهایی که هنوز فقط با تفاخر به گذشته سر می کنند و این گذشته وسیله ای است،برای آنکه به واسطه آن چهره مخدوش امروز خویش را بپوشانند،فیلم در پی القای همان فرضیه بازگشت به گذشته خویش که سعی در طرح آن دارد این بار از نگاه یک سرباز،گذشته موزه وار و شکوهمند بشر را نشان می دهد.آثار بجای مانده از حفاریها تلنگری است برای کاویدن دوباره مادر ساختن اکنون و سوال از اینکه؛
آیا می توان به گذشته بازگشت ؟
از چه مشخصه هایی برای نجات این وضع باید استفاده کرد؟
آیا این که " نقاط تمدن ساز درتاریخ همواره تمدن سازند " تا چه حد می تواند درست باشد؟
این بناهای ویران و یا در حال ویرانی باهمه مفاهیم و شعور آفرینندگانشان،آیا برای امروز مامی توانند نسخه ای تجویز کنند و اگر می توانند این کاوش از کجا و به چه شکل باید آغاز شود؟
آیا برکت که در بسیاری از موارد فیلمی است در رثای گذشته،به خلوت انسان امروز و راه چاره او در برون رفت ها نیز می پردازد ؟
آیا برکت فیلمی است در مورد انسان و هرآنچه که به انسان مربوط می شود بی آنکه بخواهد و یا حتی بتواند بیانیه ای صادر کند؟
آیابرکت مستند چشم نوازی است،که از حوصله انسان امروز بیرون است؟
آیا برکت در پی القای فرضیه بازگشت به گذشته است و برای فرار از این بی هویتی تنها راه ممکن را همین می داند؟