تبليغاتX
رنگ خیال
مردمان ده ما کات را می فهمند

            

                                                       

                                                               سنتوري

                                                        نوزدهمین فيلم داريوش مهرجويي

                                                                        

 

 skj,vd

 

يعني شما هيچ وقت نشده بخواين يه چيزي بنويسين؟

 

سنتوري بشدت فيلم عمل و عكس العمل است همه فيلمهاي كه موفق به ايجاد يك رابطه ديالكتيكي مي شوند اينگونه اند. در سنتوري ميان يك و يا چند كنش همواره در روابط  رفت و برگشتي مقادير زيادي نماد و نشانه به كار رفته  كه با كنار هم گذاشتن اين نشانه ها فيلم در لايه هاي ديگري  جزلايه رويين كه مي بينيم موجوديت پيدا مي كند و در واقع كاويدن اين لايه ها ست كه به كشف فيلم مي انجامد.

 

 اما فيلم سنتوري چه چيزي براي كشف دارد ؟

 

سنتوري كشف متقابل دو انسان دو همزيست و دو رويه از عشق در بستر موسيقي است. سنتوري فيلمي است درباره ما ، آدمهاي از اين جا مانده و از آنجا رانده در اين اجتماع خيانتكار، كثيف ، پليد وزمخت كه اتفاقا درميان همين چيزها كه برشمردم عاشق مي شويم ، دوست مي داريم ودوستمان مي دارند و ديگر و ديگر ...

در فيلم سنتوري، سنتور ما را به سفر تاريخ ، آنچه كه بوده ايم مي برد ، و پيانو مارا به آنچه كه از او دوريم ، به سفر در مدرنيته تكامل يافته بي هيچ محدوديتي ، و در نتيجه اين ماييم كه يا بايد رخت اقامت همچون آن بي همه چيز ( جاويد ) بربنديم و خاك خويش را با همه آن تاريخ و چه و چه همراه با نماد باروري و عشق ( هانيه ) بدزديم و ترك كنيم و يا بمانيم و محدوديت گريبانمان را بگيرد و معتاد شويم ، معتاد به شدن و آزاد از جامعه، عبور كنيم و يا بشويم انچه كه بايد و يا نه .( اما تو كوه درد باش ) يادمان نرود مهرجويي پدر را زنده مي كند و در پاسداشتن خانواده قوم الضالمين به كاري اصلح روي مي آورد،  بهشت مادر را به خود فرا مي خواند و چه بهشت نازيبايي است آن كه پس از تهي دستي و ظلم مي آيد.

 

آخرين منزل سالك

 ما مركز ترك اعتياد است ( مي توانيد بخوانيد تيمارستان فيلم هامون )  و تنها جايي است كه بعد از فنا كردن همه چيز در آن علي سنتوري به آرامش مي رسد .آيا علي تافته جدا شده آنجا نيست ؟ مضراب نام علي است وعلي سنتوري چون منحني زيباي مضراب بايد بسيار صيقل مي خورده تا ايني بشود كه هست ، تا بتواند ساز را آنگونه بنوازد كه آدمهاي طرد شده چون خود او كه هر كدام خود علي سنتوري ديگري هستند و تو گويي كه هانيه اي رفته و يا در انتظار دارند را در اين مرحله چون مرادي آموزش دهد!

 

آيا علي سنتوري در فيم جز آنكه سالك است گناه ديگري هم دارد؟

 

آيا داشتن رنج نيست ؟ بودن در عمق رنج نيست ؟ فهميدن رنج نيست ؟ (ولي هانيه خانوم خودمونيم ها ما باالاخره نفهميديم از چي چيه اين مرتيكه خوشت اومده...) آيا نداشتن هيچ چيز خود جايي براي داشتن باز نمي كند ؟ ( علي همه چيز دارد و جاويد هيچ ، پس علي  براي از دست دادن آماده است و جاويد براي به دست آوردن )

 

سنتوری

 

چه كسي در اين جامعه ريتم را از دست نداده است ؟

 

چه چيز مي تواند فاصله ميان سنت و تجدد را هارمونيك كند ؟

 

چه چيز رفتار ما آدمها را توجيه مي كند ؟

 

علي سنتوري در فيلم كيست ، عاشق ، سالك ، م ش روب خواري قهار ، معتادي  خودويرانگر ، نماينده موسيقيداناني كه مجوز نمي گيرند؟

 

هانيه كيست ، عاشق ، فارغ ، دختركي پيانيست كه يك قدم به عقب بر مي گردد و از سازي كه از نظر او كامل نيست باالخره جدا مي شود، از دست دهنده ريتم، نماينده زناني كه همراه خوبي نيستند ؟

 

آيا سنتور كه همان علي است در پايان  فيلم  سازي كامل و ييانو كه همان هانيه است در پايان كوك مي شود ؟

علي سنتوري در اين سير و سلوك به چه پاياني مي رسد ، ما  رابه چه پاياني مي رساند ، مركز ترك اعتياد ( مي توانيد بخوانيد ، مركز ترك جامعه )؟

 

علي سنتوري در كداميك از ميدانهايي كه برايش تدارك ديده اند موفق بيرون مي آيد : عشق ، موسيقي ، اعتياد، خانواده ...

 

آيا شما هم مثل من هرگز دوست نداريد به جاي مرد هيچي نداري كه آرام و بدون هيچگونه رفتار و يا رفتار مستقيم همه چيز علي سنتوري را مي گيرد باشيد ؟

 

آيا جاويد  نشانه همان توقيف كنندگان فيلم و آهنگ هايي نيست كه علي سنتوري ، مهرجويي  و ديگران را ساكت و آرام بايكوت مي كنند بي هيچ  دليلي ؟

 

آيا سنتوري جسورانه ترين فيلم مهرجويي نيست ، يادمان باشد مهرجويي در فيلم هاي شاخصش براي اولين بار بعد از رفتارهاي جامعه شناختي و ظرفيت هاي تعغير در يك محيط بسته در فيلم گاو، ترديد و شك فلسفي در فيلم هامون ، عرفان در فيلم پري، بنياد برفنا رفته يك ساختمان كه نماد يك شهرو يك شهركه نماد يك جامعه است در اجاره نشينها ، غذا در مهمان مامان ، و خود ويرانگري عارفانه زن در فيلم ليلا ، و توجه بسيار دقيق و موشكافانه در تمامي اين فيلمها به موسيقي حالا به موسيقي به عنوان تم اصلي  يك فيلم رفته است. آيا سنتوري جسورانه ترين فيلم مهرجويي نيست؟

 

در توقيف سنتوري از اين جمله بارها استفاده شده است ( فيلمي سرتاسر آلوده انحرافي و در تضاد با فرهنگ و سنت جامعه ): آيا با ديدن چند كلمه اول ياد فاشيزم و چند كلمه دوم يا د دگماتيزم و با چند كلمه سوم ياد جامعه گله وار و نظريه چوپان و گله نمي افتيد ؟

 

آيا در سنتوري اين كلما ت و مفاهيم :  گه ، ديوث ، قوم الظالمين، سنتور ، پيانو، ويلون ، خانواده ، ازدواج ، تعارف ميان سنتور و پيانو ، باز پروري ،اعتياد ، زمان ، حركت ، ريتم ، تدوين ،پدر ، مادر ، جوي آب، رقيب عشقي ، خيانت ، زباله ، چهار خط حامل ، نمايش سياه بازي ، گله معتادان ، علي ، مداد ، روحانيت و باالخره عشق و خيانت ريخت شناسي نمي شود ؟ آشنايي زدايي نمي شود؟

 

آيا تا به حال عبارتي چنين درست ، موشكافانه و سرراست در تبيين يك قشر شنيده بوديد ( قوم الضالمين ) ؟

 

من اين را نفهميدم كه چطور دختري عاشق ، با ان ظرافتها كه مي بينيم ، با آن جسارتها مي تواند به اين زودي ودر اين فاصله كم عاقل شود و يا تظاهر به عقل كند؟

 

سنتوري فيلمي است كه بايد ديده مي شد ، بخشي از لجن ته نشين شده اين جامعه بود كه پس از برهم زدن تازه بوي گندش مشام مارا مي آزرد . سنتوري اين وظيفه را تا حدودي انجام مي دهد.

 

 آيا مي شود از درد سخن نگفت و آن را نشناخت آما آن را درمان كرد ؟

  

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 23:24  توسط مانی  | 

 

پریشانیم  مداوا نمی شود

برای قطره ای باران دعا می کنم . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 19:46  توسط مانی