|
مردمان ده ما کات را می فهمند
|

66-1965 آندری روبلف (مصائب آندری)
1968 سولاریس
74-1973 آینه ( روز روشن روشن )
این نوشته را به حسین رضا زاده تقدیم می کنم .
در جریان نوشتن تحلیل فیلم آینه برای تدارک و انجام بخشی از یک پروژه فیلم صنعتی به کاشان رفتم ، طبق معمول از فرصت استفاده وبه دیدن دوستی رفتم .حسین رضازاده هیچوقت نمی تواند بفهمد که چرا مثلا تا زمانی که شیر موز و یا چیز های مقوی برای بدن ما هست چرا عده ای سیگار می کشند .اندکی بعد از احوالپرسی خود را در خانه و اتاق او یافتم . سخن از تارکوفسکی شد . در آغاز شب فیلم آینه را با یک تلویزیون 14 اینچ سیاه و سفید پارس دیدیم . فهمیدیم که با حذف رنگ در فیلم های تارکوفسکی چیزی از دست نمی رودو تنالیته ها ی درست ، جایگزین کارکرد رنگ می شوند. تا خود صبح بسیاری ازکوچه های بافت تاریخی کاشان را با ماشین چرخیدیم در مورد مستندی که می خواهم بسازم کلی ایده و فکر پیدا کردیم ،
در بافت تاریخی روبروی کوچه ورودی خانه بروجردی ها کوچه ای است که پس از وارد شدن به آن و طی مسافتی چند کیلومتری و چرخشهای 90 درجه بسیاری تقریبا بی هیچ خروجی ماشین رو دیگری حدود 100 متر آنطرفتر از کوچه ای که وارد شده اید ، از یک خروجی خارج می شوید ؟
صبح به حسین گفتم ، سالهاست فکر می کنم کامران دیبا معمار معروف ایرانی و طراح موزه هنرهای معاصر تهران، ایده ورود به لابی و سپس خروج از آن پس از گذشتن از سالنهای متعدد رادر همان لابی از کجا آورده است ؟
SERKALO

حکایت یک خانه قدیمی
هر لحظه دیدار جشنی بود چون عید تجلی
در تمام جهان تنها بودیم.
رهاتر بودی و سبک تر از بال پرنده ای آواز خوان
از پله ها سرمست فرود آمدی
و فراخواندی ام به قلمرو خویش
ازمیان یاس های خیس
در دوردست های آینه...
یک انسان بزرگ ، در حکم فاجعه ای برای عوام است ! ( آندری تارکوفسکی )

در گورستان ( سنت ژنه ویو دبوا) ی پاریس به خاک سپرده شد. در پاریش درگذشت روز 29 دسامبر برای درمان به پاریس رفت به سرطان ریه دچار شد فیلم ایثار را ساخت کتابش ، زمان مهر و موم شده ، پیکره سازی در زمان به زبان آلمانی چاپ شد در میلان اعلام کرد دیگر به کشورش باز نخواهد گشت در جشنواره کن جایزه ویژه داوران مشترک با پول برسون را گرفت اپرای بوریس گودونوف را کارگردانی کرد در برلین غربی سینما درس
داد نوستالگیا را ساخت استاکر اکران شد هملت را به صحنه برد فیلمنامه نوشت آینه را ساخت نمایش عمومی سولاریس تدریس کارگردانی سینما
فیلم آندری روبلف توقیف شد فیلم آندری روبلف در کن نمایش داده شد فیلم آندری روبلف جایزه منتقدان کن را گرفت کمیته دولتی فیلم تولید آینه را نپذیرفت کمیته دولتی درخواست های تارکوفسکی برای ساختن فیلم از رمانهای ابله و مرد جوان را رد کرد
در مسکو به تدریس دور ه های عالی کارگردانی پرداخت آندری روبلف را ساخت
آندری روبلف دچار سانسور شدیدی گشت دایره هنری مسفیلم علیرغم سانسور از فیلم راضی نبود کودکی ایوان را ساخت کودکی ایوان جایزه جشنواره ونیز را گرفت کودکی ایوان در شوروی متهم به ضد جنگ بودن شد غلطک و ویولون را ساخت در مدرسه عالی فیلم مسکو VGIKN سینما خواند
در رشته زبانهای شرق پذیرفته شد چند ماه بعد ترک تحصیل کرد به موسیقی و نقاشی پرداخت دچار بیماری سل شد آرسنی تارکوفسکی ( پدرش ) به جنگ رفت و آسیب دید مادرش در دوران جنگ نمونه خوان یک بنگاه نشر در مسکو بود پدر و مادرش از هم جدا شدند آندری و خواهرش مارینا پیش مادر ماندند مادر، ماریا ایوانو ونا و یشنیاکووا، نام داشت و ادبیات خوانده بود پدرش آرسنی الکساندروویچ تارکوفسکی شعر می نوشت مادر و پدرش از مسکو به این روستا آمدند
چهارم آوریل 1932 آندری آرسنی یویچ تارکوفسکی در ساوراشیه ، روستایی در ایگنات یوو زاده شد.
ابهام رمز هنر است ( لئوناردو داوینچی)

میشل شیون یک بار از تارکوفسکی پرسیده بود ( آیا در این فیلم " نوستالگیا " شما به عمد می خواستید که رابطه ای میان هنرمند با دیوانه ایجاد کنید ؟ تارکوفسکی پاسخ داده بود : ( آری . چون هم هنرمند و هم دیوانه بازگوکننده غم غربت هستند . دومنیکو هم با این غم آشناست .غم از کف رفتن رابطه ای درست با دنیا) تارکوفسکی در غربت انسان راآن جور که نیست می نمایاند و در گریز از واقعیت ، روح ازلی انسان را جستجو می کند و در این جستجو از ابهامی سخن می گوید که میان روح انسان و هستی است. ابهامی که سرمنشاء و یاد آور این همه شگفتی در این جهان است ابهامی که رمز هنر است .
و سوال رمز ابهام ؛
به یاد بیاوریم سکانس آمدن مرد غریبه در آینه را ،
(اگر مردی از بیشه به سوی خانه بپیچد بدان معنی است که او پدر است پس بیشه محل شناخت است)
مرد غریبه ای در هنگام نبودن شوهرماریا راه تومشینو را اشتباه می آید و می پرسد:
چرا این جا نشسته اید ؟ اتفاقا پیچ گوشتی یا میخی ندارید ؟ دستتان را به من بدهید ، من پزشک هستم ! شما شو هری ندارید ؟ حلقه ازدواجتان کجاست ؟ یک سیگار به من می دهید ؟ اما چرا این قدر غمگین اید ؟ می دانید افتادن همراه زنی جذاب ، حسابی لذت بخش است ؟
چرا به دیدن ما در تومشینو نمی آیید ؟
مفهومی از بیشه عبور کرده و به سوی خانه پیچیده اما او پدر نیست ،
او سوال است!
پاسخ به پیچیدگی و ابهام در این سوالهای بسیارساده بخشی ازرمزگشایی فیلم های تارکوفسکی است . البته اگر پاسخی باشد !
و اگر پاسخی یافت و داده شود بسیار ساده تر ازحرکتهای دوربینی خواهد بود که دور سر ماریا می چرخد در حالی که او موهای خودرا از پشت و تو در تو بافته است.
تولد تارکوفسکی

در فیلم آینه، تارکوفسکی در پایان فیلم خود زاده می شود و این زاده شدن به تمامی منظور فیلم بوده است .تارکوفسکی در فیلم از مادر در نقش مادربزرگ ، پدر در نقش گوینده متن و راوی ، خودش به عنوان راوی در آخرین پلانها و درهنگام پرواز کبوتری در هوااستفاده می کند جایجای فیلم آینه چگونگی رشد یافتن و رخدادهای زندگی خانوادگی اوست .مادر فیلم همچون مادر تارکوفسکی در نمونه خوانی یک چاپخانه کار می کند . از هراس یک اشتباه نمونه خوانی آسیمه و در باران به طرف چاپخانه می دود و تا وقوف به اینکه اشتباهی در کار نبوده است ارام نمی گیرد. مادر در نبود پدر و رفتنش به به جنگ و یا ترک مادر، یا بازآمدن و یا هرگز نیامدن سنگینی با خانه را به دوش می کشد .هم اوست که با این چهره زیبای تکیده اش ما را به همذات پنداری با خود در طول داستان به پیش می برد و در آخر این پدر به جنگ رفته و یا برای همیشه رفته در کنار مادر و در پهنه بیشه زارباز می آید. آیا این رویای تارکوفسکی نیست که در عالم واقعی برای او و خانواده اش هرگز اتفاق نیفتاده و اکنون او به مدد سینما آن را محقق می کند ؟ تارکوفسکی پدر و مادرش را در فیلم دارد ، خانه ( داچا ) را دارد موضوع را دارد ، پس همه چیز آماده است برای صحنه تولد و این که پدر و مادرساخته ذهن او دیگر از هم جدا نخواهند شد. زیرا اینبار تارکوفسکی تقدیر را رقم می زند.
می بینیم درحالی که پدر از ماریا می پرسد دوست داری بچه پسر باشد و یا دختر ؟
و پاسخ معلوم است، پسر.
آینه

وحدت زمان و مکان خودش را دارد گاه مادر را درجوانی وپیری در یک سکانس در زمان واقعی و گاه این دو را در زمانی خیالی و رویایی می بینیم.فیلم های خبری گاه به جا و درست میان دیگر پلانها می نشیند و گاه ما را به نوعی سردرگمی و سختی می کشانند .بخشی از فیلم های خبری همچون بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی حادثه های مهم بشری هستند وگویی خارج از زمان و مکان و برخی چنین نیستند.تارکوفسکی به موضوع زمان بسیار اهمیت می دهد و تنها کتاب او( زمان مهر و موم شده ، پیکره سازی در زمان ) حاکی از آنست که او نیز مانند هر هنرمند بزرگی زمان موضوعیت کاری و هنرش بوده است. زمان روانی در فیلم های تارکوفسکی بالا و تا حدودی می توان گفت که همپای زمان واقعی پیش می رود .در فیلم آینه به دلیل استفاده از فیلم های خبری شکل دیگری از تعادلی مابین این دو زمان داریم فیلم های خبری آرشیوی هستند ، مربوط به گذشته نسبتا دورند ، با رنگهایی که در فیلم آمده نمی خوانند . سیاه و سفید و بعضا با تنالیته ای از قهوه ای کمرنگ هستند.این فیلم ها به دلیل صحنه ها ی اغلب پر تحرک و عاطفی مثل تظاهرات و وداع مادران و کودکان و جداسازی آنان و... در فیلم آینه به مثابه شکستی ریتمیک و فرافکنانه عمل می کنند و از آن سو بر بیننده تاثیر عمیقی می گذارند که درست و کنشمند انتخاب شده و در نشستن کنار دیگر پلانها جیغ نمی کشند.
مکان در آینه نیز در حد زمان و گاه بیشتر رهنمون قصه و یا بی قصگی است .مکان زمین است هوا و یا سفینه ای در فضا نیست . آب ، باد ، خاک ، آتش . چها ر عنصر اصلی در طبیعت که تارکوفسکی از آن ها بهره می برد.
آب باران است که همزمان با گریه ماریا می بارد . تشتی است که در اولین رویا ماریا موهای خود را در آن می شوید و سپس سقف اتاق به همراه گل و لای فرو می ریزد.
باران است در جایی که ماریا در پی اشتباه چاپی به سمت چاپخانه می رود ، حمام است در چاپخانه که ماریا تنش را می شوید . برف است آنجا که هم شاگرد و هم معلم تیراندازی هر دو عاشق دخترکی هستند که وقت خندیدن لبش خون می شود .رودخانه است که سربازان از آن عبور می کنند تا به جنگ بروند. درون شیشه ای تنگ مانند و بزرگ است شبیه زهدان. باران است قبل از صحنه خروس کشی .برکه ای آرام است که ماریا و پسرش پس از صحنه خروس کشی از کنارش عبور می کنند. برکه است که ایگنات آبتنی می کند.
افسوس که مجال پرداخت بیشترنیست ...
هنگام رفتن مرد غریبه باد شدیدی می وزد که مرد را به تمام امکان به سوی ماریا دعوت می کند...خاک همیشه خیس است و در حال دعوت به سبزینگی ، آتش هم خطر است و هم اجتناب ناپذیر و در آنجا که انبار آتش علوفه آتش می گیرد می توان سوال کرد به راستی گاوها را چه خواهد شد؟
جنگ در شکل انسانی اش مقابله دو ملت دو همکیش و ناکیش دو انسان است پیکاری که با زدو خوردی اغلب فیزیکی می کشد، می میراند و و محصولی جز ویرانی ندارد. اما روح جنگ چیست ؟ روح جنگ ترس است همان کشتن است اما نه در ظاهر در ورای خودآگاهی انسان است. در باطن انسان است. در نهانگاه انسان آنجا که جای عشق و رمزهای آدمی است. آنجا که جای خداست و محصول این جنگ است که تولستوی می گوید ما همواره یا در حال جنگ و یا در ترس از آنیم. مادر در نوستالژیی از این دست که دستمایه اغلب آثار تارکوفسکی اند رشد می کند" تارکوفسکی به جهان آمده تا غیر از کارهای دیگرش بیش از همه انسان را شاهد نوستالژی خویش کند" برگرد تا به آنچه که تو را از روح ازلی ات جدا می کند توشه بردار. برگرد اما نه برای مانده برای برگرفتن برگرد تا برای عصیانی دوبا ره، غریو دورس آنچنان خود را بازیابی ، تا زمان آغاز دوباره را به تو یاد دهد.
این زمان زندان و ما زندانیان برشکن زندان و خود را وارهان ( مولوی)

غربت در آینه به پیکار با نظام خانواده می آید که نمی خواهم بگویم حدیث نفس که از این تشبیه و جمله بدم می آید بلکه می خواهم بگویم" آنجا که زندگی تارکوفسکی خود حکایت غریب سرگشتگی و بی خانمانی است " تارکوفسکی تمام عمر خود را در سرگشتگی بود سانسور ، عدک فهم مردم سرزمینش و مدیران فیلم و تهیه کنندگان و ... و این سرگشتگی آنگاه که با آینگی روح هنرمندش ممزوج گشت و آنگاه که در آینگی ودیعه از طرف خداوند قرار گرفت در فیلم آینه تجلی یافت . پس این چیست که به یکباره همه چیز را فرو می ریزد و هر صاحب جانی را دچار وحشت از نبودن می سازد .جنگ ، آری جنگ است ، روح جنگ است که به یکباره می گیرد همه چیز را خانه ، فرزند ، شوهر و ... و این گرفتن چه غرابت عجیبی دارد با آن رفتن، با آن نوستالژی از دست رفته، با آن خاطره نیست شده که در ذهن ما لانه کرده و منتظر تلنگری است تا از دست دادن را دوباره یادمان بیاورد.تا یادمان بیاورد که ما آمده ایم که از دست بدهیم و به دست بیاوریم از دست بدهیم و به دست بیاوریم . در جنگ اما هجم این از دست دادن بسیار زیاد است و از همین روست که تعلقات انسانی در این شکل به خصوص بسیار پیچیده است. این از دست دادن یاد آور همان نوستالژی اولیه حیات است همان که ما را لحظه ای به خود وا نمی نهد . وحدفاصل میان این دو نوستالژی بهشت است همان که مارا به خود فرا می خواند و دائم نویدمان می دهد .
تارکوفسکی به جهان امده تا در فیلمهایش از غربت سخن بگوید مارا به نزدیکی به از دست دادن فر اخواند . در جایی آتش زند ( آتش عصیان و خود آگاهی روی مجسمه در فیلم نوستالژیا ) و در جای دیگر ناجی درختی خشک در فیلم ایثار و در جایی دیگر ...
و در آخر میوه رسیده درخت آگاهی را برای ما به ارمغان آورد.
بهشت "
خدایا خدایا ای سرور ما

در پایان فیلم آینه ،در نهایت این اوست که سرور ما می شود ، که سرور ما هست . همه چیز درست می شود . حرکت دوربین در چشم انداز سرسبز پس از سکوتی طولانی موسیقی باخ آغاز و قطعه نخست از انجیل به روایت یوحنا ( پاسیون سن ژان BWW245) خدایا خدایا ای سرور ما
ماریا و شوهرش که در مفهومی زوج مفهومی نیامده را آرزو می کنند و در مورد پسر و دختر بودنش هوش چشم انداز را می ربایند .
پدر : دلت می خواهد پسر باشد یا دختر ؟
روایت تارکوفسکی جان گرفته است کودک پسر خواهد بودو نگاهبان این همه !
در آخرین سکانس در پلانی :
"ماریا لبخند می زند ،و بغض می کند ، و می خندد ،و می گرید ، و دوباره به سوی چشم انداز
می نگرد."
پیوستن به اصل روشن خورشید

چه بیهوده می نماید گشودن رمزهای فیلم های تارکوفسکی ، حال که فهم فیلم های او در لحظه و یا عینی در ذهن ما می نشیند و اگر اینگونه نباشد مشکل دیگر بتوان با اثراو ارتباط برقرار کرد. تارکوفسکی درفیلم هایش و به خصوص در آینه از زمین سخن می گوید و این رویه در فیلم او بیشتر رخ دارد .آدمی ، جوی آب ، برگ ، عناصر و اشیاء و هر آنچه انسان با آن سر و کار دارد و می توان آن را در مفهومی بیان کرد . او در این انتخاب بسیار سختگیر است و زیبایی شناسی و شکل گیری اغلب فیلمهایش نیز بر این پایه و اساس است . براستی تارکوفسکی برای انسان چه پیامی دارد آنچه که هست مفهوم در آثار او به وفور یافت میشود . کثرت مفهوم در آثار و جهان ذهنی تارکوفسکی فیلم های او را سخت می کند و اگر نبود تسلط وی بر کارگردانی و .. چه بسا فیلم هایش کسل کننده می شدند تمامی تلاش او برای نیل به مقصودی جز این نیست پیوستن به اصل روشن خورشید.
هفت
آندری تارکوفسکی بیش از هفت فیلم ( جدای از غلطک و ویولون ) نساخته است . اگر بخواهیم از نظر تعداد فیلم او را با فیلمسازانی چون جان فورد و یا هیچکاک مقایسه کنیم کار تارکوفسکی از نظر هجم تولید در سینما بیشتر شبیه به کاریکاتوری است . اما تا آنجا که تاریخ اندیشه سینما به روایت های گوناگون باز بیان می کند . تاثیر این هجم اندک تولید به حدی است که هیچ بیننده و صاحب فکری نمی تواند بدون درنگ و تامل در این آثار رد شود. چه درست است این کلام نسبی که پشت هر سینماگر موفق یک نقاش و پشت هر سینماگر ناموفق یک شاعر خوابیده است .تارکوفسکی شاعری نقاش و نقاشی شاعر است و در شاعرانگی آثارش پهلو به نقاشی می زند و رمز موفقیت او در زیبایی شناسی آثارش نیز همین است اوخوب با این نقاشی و شعر کنار می آید .