تبليغاتX
رنگ خیال - کریستف کیشلوفسکی - آبی
مردمان ده ما کات را می فهمند
 

بایستی بگویم که تاخیر ها و نوشتن های نامنظم مرا ببخشید. همزمان چند پروژه را باید بسازم ،گروه فیلم سازی مانی بزرگتر شده است و زمان بیشتر ی ازمن می گیرد. علی رغم میل باطنی دو باره به دنیای فرسایشی انیمیشن وارد شد ه ام. ماهی 10 دقیقه تولید سه بعدی و در مجموع 270 دقیقه آنهم برای تلویزیون بی در و پیکر ایران. تازه نقل و نبات های دیگری هم در میان است. به این اضافه کنید جلسات و مسافرتهای کاری که دایره روابط آنها بسیار باز و زمان بر است و همچنین دغدغه های هنری ام را... 

اجازه بدهید برای سرخوشی هم که شده بگویم ،مدیری که بزرگترین مجموعه تولید انیمیشن ایران را اداره می کند 85 %  نقص بینایی دارد .

 کریستف کیشلوفسکی

 این نوشته در سه بخش آماده و تقدیم می شود .

 هرمنوتیک عناصر سه رنگ با تاکید موثری بر رنگها

 مولفه های سینمای کیشلوفسکی

 جهان ذهنی کیشلوفسکی

 

کریستف کیشلوفسکی .متولد 27 ژوئن . لهستان.48 فیلم ساخت .

کریستف کیشلوفسکی - آبی

برای پاسخ به سه سوال است که فیلم می سازم :

چرا صبح از خواب بیدار می شویم

 چرا شب به خواب می رویم

 چرادوباره صبح از خواب بیدار می شویم 

نوشتن در باره سینماگری به نام کریستف کیشلوفسکی برای من سخت است . اولین فیلمی که از او دیدم یک داستان کوتاه درباره عشق و یا ( زنا مکن ) بود. این فیلم بیش از آن چه فکر کنید تاثیر گذار است . بعد از آن سه گانه را دیدم ( آبی ، سفید ، قرمز ) و پس ازآن زندگی دوگانه ورونیکا . از سر اتفاق موفق شدم به همراه محمود رضا و دوستان دانشجویی اش آبی و زندگی دوگانه ورونیکا را روی پرده ببینم. وقتی فیلم های کیشلوفسکی و خصوصا آبی را روی پرده می بینی تازه متوجه کلوز ها و میکرو کلوزهای این فیلم می شوی . دقت و جهان ذهنی او اندکی روشن تر می شود. بعد ازآن چند فیلم از ده فرمان را دیدم و... در نهایت آنچه که بیش از همه مرا به تحسین او وامی دارد آگاهی  او از جهان هستی است. آگاهی رمز گونه ای که در کشف جهان هستی حول همان محورهای اصلی او برای فیلم ساختن شکل می گیرد . بیداری در صبح ( تولد ) خوابیدن در شب ( مرگ ) دوباره برخواستن در روزی دیگر ( رستاخیز )

  

هرمنوتیک عناصر سه رنگ با تاکیدموثری بر رنگها

رنگ آبی در فیلم آبی ( آزادی ):

کریستف کیشلوفسکی -آبی

آبی یکی از سه رنگ اصلی است . آبی دومین رنگ قدرتمند پس از قرمز است.سرد است ، فعالیت متابولیسم بدن را کند می کند .اگر به سمت سیاهی برود اندکی خاموش واگر به روشنی برود باز و سردی اش افزون می شود . با اندکی قرمز جان می گیرد و با بسیار بیشتر بنفش شده و مرموز می گردد ، با زرد به گرمایش اضافه می شود بی آنکه محسوس باشد.آبی عالی ترین رنگ برقراری تعادل در ترکیب رنگ ها است و در قبول سایه های متنوع ، که هر یک از آن ها حرفی تازه داشته باشند بسیار مستعد است. آبی رنگی در بی نهایت است ،دور است همیشه آسمان یک نقاشی  است. آبی سایه پذیر ترین رنگ طبیعت است.بسیار حساس و برای پذیرش شخصیت های جدید بسیار مستعد است و به لحاظ مفهومی دوردست نیامده را آرزو می کندو یا ما با دیدنش به دوردست ها می رویم. اگر آبی را به خاکستری بکشانیم جایی می رسد که یکی از آرا م ترین رنگ ها برای منتقل کردن امن ترین احساس ممکن به دست می آید. هفته ها و ماه ها می توان به رنگ آبی خاکستری دریا نگاه کرد بی آن که خسته شد. چرا که در این رنگ رازی است که گویی شما را به تفکر می خواند. پس در یک جمله می توان گفت که آبی همان آزادی است و در آزادی خود ما را با خود می برد به تعالی به شدن و به بینهایت. رنگ آبی در فیلم آبی نیز درست این کارکرد های خود را دارد . اولین حضور رنگ آبی در صبح است و دومین زرورق آبنبات آنا ، سطحی از آبی که تا دقایقی دیگر به سطح بزرگتری خواهد پیوست. ژولی در زمین چیز هایی را از دست داده که این چیز ها عزیزترین کسان اویعنی شوهر و دخترش هستند . او برای این از دست دادن آمادگی ندارد پس می گریزد و در این گریز هر دم به سمت بینهایت آبی پیش می رود. همچنان که نفرت خود را نیز می نمایاند. شنا در استخر معنای رمزگونه این فرار و آزاد شدن توامان است . رنگ آبی معنایی هارمونیک در کنار هم نشستن همه عناصر دیداری و شنوایی فیلم دارد و ازاین منظر با فیلمی کامل روبرو هستیم.       به ساختار هرمنوتیکی سیر مراحل فیلم و دگردیسی ژو لی وآبی شدنش و آبی شدن حتی ما دقت کنیم.

کریستف کیشلوفسکی -آبی

ژولی تصادف می کند :

رابطه ای علت و معلولی در کل سه رنگ مشهود است :

تصادف او را در دیالکتیک هگل بگذاریم: تز( ماشین در حال حرکت ) آنتی تز ( خراب بودن شیلنگ روغن و چکیدن روغن تومز ) سنتز( تصادف ماشین )

می خواهد خودکشی کند : تز ( تصمیم به خودکشی   ) آنتی تز( پرتاب جسمی به طرف شیشه و شکستن )سنتز( خوردن قرصها و سپس پشیمانی )

ژولی در محاصره ناگهانی نور آبی قرار می گیرد.

صبحدم است و ژولی باز یاد آورد واقعیت نیست شده اش رابه خواب می بیند . ناگهان تجلی نورآبی رقیقی همراه با موسیقی ناکامل سمفونی اتحاد اروپا بیدارش می کند. تصویر در حالتی رفت و برگشتی به قاب هایی از او می رسد .نورآبی تمام می شود . فید اوت .برای ژولی این چند ثانیه تلالو آبی رنگ شروعی است دوباره. نقطه رمز آلود این پلان ها قطع ثانیه های آبی به سیاهی است .گویی برای چند لحظه زمان برای او می ایستد و او در این زمان ایستاده و یا از دست رفته حضور دوباره ای از خود ثبت می کند . چرا که در پایان سیاهی روزنامه نگار سمجی در انتظار است به او سلام می کند و خواهان ثبت چیز هایی از زندگی اوست.

ژولی دستور فروش همه خانه را با وسایل می دهد .

ژولی از آن خانه بزرگ غیر از وسایل شخصی که تا زه برداشتن آن ها را هم نمی بینیم فقط یک لوستر با کریستالهای به رنگ آبی را بر می دارد واین اولین حضور آبی شییی زمینی آسمانی است که در خاصیت تعلیق قرار دارد و کاربری اش میان آسمان و زمین است ، این خود  ترسیم وضعیت معلق ژولی است . لوستر حضور گذشته و حال ژولی است .

کرستف کیشلوفسکی

 ژو لی نتها را می یابد و تم اصلی فیلم آبی کشف می شود

او در سرکشی به زندگی گذشته به نت نگاری های شوهرش پاتریس در ساخت سمفونی اتحاد ارو پا بر می خورد و حضور پر رنگ موسیقی خود را به شکل تم اصلی فیلم آبی نشان می دهد. نت ها را داخل کامیون زباله می اندازد و کامیون همزمان با نواخت نتهای موسیقی آن ها را مچاله و با خود می برد. او دوباره چیزی را از دست داده است . چیزی از گذشته چیزی که به رنگ آبی است.

آبنبات و سیگار ژولی ، چیز هایی از گذشته

کریستف کیشلوفسکی-آبی

به خانه می رود و کیف دستی اش را خالی می کند . بسته ای سیگار با مارک و نوشته هایی آبی و آب نباتی آبی رنگ ، نمونه آن که قبل از تصادف زرورقش دست آنا بود و به باد داده شد. ژولی آبنبات را با شدت و حرص تمام می جود. در کیف ژولی چیز هایی متعلق به گذشته است و او هنوز فرصت تفکیک این گذشته خصوصی داخل کیف را نداشته است . کیف که خالی می شود ژولی آبنبات که یادآورد واقعیت آنا است را با  حرص وشدت می جود . شاید اگر روایت از کارگردان دیگری بود او این آبنبات را به یادگار نگه می داشت . اما ژولی آن را می جود تا خاطره را نیست کند، هضم کند ،پس از جویدن آبنبات ژولی فقدان واقعیتی دیگر را نیز به یاد می آورد پاتریس ، شوهرش نیزاکنون خاطره است .آتش شومینه پشت سرش پرشعله و قرمز است ژولی تلفن را برداشته و از اولویه می پرسد. من را دوست داری ؟ از کی ؟ اگه بخوای می تونی حالا بیای .ژولی پر کردن خلا دوم را هم به سرعت و صریح پر می کند . او در به دست آوردن این آزادی مختار است اما در نهایت به فهم دیگری از آن نیز می رسد. فردا صبح زود از خانه بیرون آمده و به قصد تنبیه رفتار آزادانه اش با مشت روی دیوار و خارهای آن دست می کشد. حضور رنگ آبی به عنوان میل به سمت آزاد شدن از قید و بندهایی که او به آنان وفادار بوده . او پی می برد که ارتباط با اولویه به آسانی جویدن آبنبات آنا نیست. در ضمن ژولی می خواهد انگیزه هایی برای این آزاد شدن به دست بیاورد و به دست می آورد . اینها انگیزه ها و موتور پیش برنده داستانند : بچه پاتریس که در شکم ساندرین است ، اولویه و اتمام موسیقی نیمه تمام اتحاد ارو پا.

ژولی داخل شهر شلوغ آپارتمانی اجاره می کند.

کریستف کیشلوفسکی

اولین قدم اساسی را برای از دست دادن زندگی گذشته بر می دارد. آپارتمانی اجاره و اول لوستر آبی رنگ را آویزان می کند . از این جا به بعد در فواصل زمانی تقریبا منظم به شنا درعرض استخری به تنهایی می پردازد که با نورآبی تشدید شده است . ژولی در این استخر نفسش را حبس می کند. با توجه به این که هیچ انسانی نمی تواند با حبس نفس خود خودکشی کند ، ژولی تا سر حد خفگی این کار را می کند .او با حبس نفس و بعضا حرکت لاک پشتی و یا جنین گونه که برای تمرین و نفس گیری درآموزش شنا به کار می رود سعی در آموختن در آبی بیکرانه ای دارد که کوچک شده اش این استخر است او برای خروج از وضعیت تعلیق خود را تشدید می کند و یا با آن مبارزه می کند درسیطره رنگ آبی.

ژولی دوباره چیزی را از دست می دهد، وفاداری شوهرش پاتریس

در برنامه ای تلویزیونی که برای پاتریس ترتیب داده شده است اولویه دوست و همکار پاتریس در توضیح زندگی اوعکسهایی از یک زن دیگر نشان می دهد ساندرین ، معشوقه شوهرژولی . ژولی دوباره چیزی را از دست می دهد و آن وفاداری شوهرش است .به دیدار اولویه رفته واورا توبیخ می کند . اولویه آدر س معشوقه پاتریس که یک وکیل است را به او می دهد . ساندرین قرار است و کالت چه چیزی را در زندگی ژو لی به عهده داشته باشد. کنش ژولی در این باره همان مفاهیم نهفته در رنگ آبی است .او در سیر داستان تمامی چیز هایی که برای از دست دادنشان آ ماده بود را به بچه ای می دهد که ساندرین در شکمش دارد . امید چیز از دست رفته ایست که برای ژولی بر می گردد. آنا را

در چند جا موسیقی فیلم همزاد نتها ی روی کاغذ می شود و تو سط عنصر دیالکتیکی دیگر قرین هم .

تز (نتها بروی کاغذ ) آنتی تز( نواختن نتها از روی کاغذ ) سنتز( تولید موسیقی و شنیدن  توسط ما ) و همه اینها در پس زمینه ای آبی.

رنگ آبی غالب می شود و ژو لی آزاد ( سکانس پایانی )

کریستف کیشلوفسکی- آبی

ژو لی در هماهنگی عناصری که بر شمردیم موسیقی اتحاد اروپا را با اولویه بررسی ،تمرین و سپس اولویه را این باردر انتخابی دقیق تر از دفعه قبل می پذیرد. در حالی که لباس آبی به تن دارد نتها ی تصحیح شده را برداشته و به خانه اولویه می رود. تصویر بالا می آید و لوستر به صورت لکه های آبی رنگ  قاب را پرمی کند . گویی زمان آن اتفاق آبی نهایی رسیده است آزادی تکه های منشوری زندگی ژولی ( لوستر ). دوربین به سیاهی می رود. ژولی و اولویه در سکانس پایانی که مجموعه آدمهای فیلم به شکلی همگی حضور دارند با بازگشتی به زهدان از پشت شیشه آکواریوم مانندی ،همزمان با نواختن موسیقی اتحاد اروپا که اکنون ساخته شده و کامل می نماید با اولویه هم آغوش دیده می شوند . در لحظه اوج موسیقی همزمان با ارگاسم ژولی ، ژولی با دست شیشه آکواریوم مانند را لمس می کند وتوگویی آزاد شده است اما از پشت شیشه .حضور آدمهای فیلم به تصویر سونوگرافی جنینی می رسد که در شکم معشوقه پاتریس زنده و در حال وول خوردن است. در زمینه ای به رنگ آبی فیلم با آخرین و کاملترین فید آبی پایان می یابد و منحنی دراماتیک رنگ های آبی به تمامه کامل و تمام می شود.

 

آیا انسان در چنین موقعیتی واقعا آزاد است ؟ ( کیشلوفسکی )  

کریستف کیشلوفسکی- آبی

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 22:9  توسط مانی  |